تبليغاتX
کـــودکـانه‌هــا

کـــودکـانه‌هــا

قسمت نبود بغض مرا باور کنی×××ای دل شکسته تنها سفر بخیر

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

با اشکتمام کوچه را تر کردم

 

وقتی که شکست بغض تنهایی من

وابستگی ام را به تو باور کردم

 

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |


کاش می دانستی

بعداز آن دعوت زیبا به ملاقات خودت

من چه حالی بودم!

خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید

پلک دل باز پرید

 من سراسیمه به دل بانگ زدم

آفرین قلب صبور

زود برخیز عزیز

جامه تنگ در آر

وسراپا به سپیدی تو درآ.

وبه چشمم گفتم:

باورت می شود ای چشم به ره مانده خیس؟

که پس از این همه مدت ز تو دعوت شده است!

چشم خندید و به اشک گفت برو

بعداز این دعوت زیبا به ملاقات نگاه.

 و به دستان رهایم گفتم:

 کف بر هم بزنید

هر چه غم بود گذشت.

 دیگر اندیشه لرزش به خود راه مده!

 وقت ان است که آن دست محبت ز تو یادی بكند

 خاطرم راگفتم:

 زودتر راه بیفت

 هر چه باشد بلد راه تویی.

 ما که یک عمر در این خانه نشستیم تو تنها رفتی

 بغض در راه گلو گفت:

 مرحمت کم نشود

 گوییا بامن بنشسته دگر کاری نیست.

 جای ماندن چو دگر نیست از این جا بروم

 پنجه از مو بدرآورده به آن شانه زدم

 و به لبها گفتم:

 خنده ات را بردار

 دست در دست تبسم بگذار

و نبینم دیگر

که تو برچیده و خاموش به کنجی باشی

 مژده دادم به نگاهم گفتم:

نذر دیدار قبول افتادست

 ومبارک بادت

 وصل تو با برق نگاه

 و تپش های دلم را گفتم:

اندکی آهسته

 آبرویم نبری

 پایکوبی ز چه برپا کردی

نفسم را گفتم:

جان من تو دگر بند نیا

 اشک شوقی آمد

تاری جام دو چشمم بگرفت

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

خیلی ممنون نیگا

خيلي ممنون، انقدر آسون، منو داغون كردي

واسه احساسي كه داشتم، دلمو خون كردي


تو كه هيچ حسي به اين قصه نداشتي واسه چي؟

منو به محبت دو روزه مهمون كردي


همه عالم ميدونستن كه بري ميميرم

اما رفتي و همه عالمو حيرون كردي


خيلي ممنون واسه هرچي كه آوردي به سرم

خيلي ممنون ولي من هيچوقت ازت نميگذرم


من حواسم به تو بود و تو دلت سر به هوا

با همين سر به هواييت منو ويرون كردي


من كه با نگاه شيرينه تو فرهاد شدم

مگه اين كافي نبود كه منو مجنون كردي


همه عالم ميدونستن كه بري ميميرم

اما رفتي و همه عالمو حيرون كردي


خيلي ممنون واسه هرچي كه آوردي به سرم

خيلي ممنون ولي من هيچوقت ازت نميگذرم
نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

من گذشتم از تو اما این سزای من نبود

این سزای عشق پاک و بی ریای من نبود

رفتم و هرگز نگفتی او چه شد آیا کجا رفت

از دلت پرسیدی آیا، من چه کردم او چرا رفت؟

تا نیازارم دلت را، ناله را در سینه کشتم

لحظه ای با خود نگفتی پس چه شد او بی صدا رفت؟

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

نشستم در فراقت گريه کردم

تمام شب به يادت گريه کردم

ميان کوچه هاي سرد و خلوت

به يادت تا بي نهايت گريه کردم

تمام روز در فکر تو بودم

چو ديدم رد پايت گريه کردم

در آن خاموشي سرد و مه آلود

به آهنگ صدايت گريه کردم

تو اي ابر بهاري شاهدي که

چگونه پا به پايت گريه کردم

مبار اي آسمان امروز ديگر

که من ديشب به جايت گريه کردم ...

 
نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

داش آكل
 صادق هدايت
 

همه اهل شيراز مي‏دانستند كه ‹‹داش آكُل›› و ‹‹كاكا رستم›› سايه يكديگر را با تير مي‏زند.

يك روز داش آَكُل روي سكوي قهوه خانه دو ميل چندك زده بود، همانجا كه پاتوق قديميش بود قفس كُركي كه رويش شله سرخ كشيده بود، پهلوش گذاشته بود و با سرانگشتش، يخ را دور كاسه آبي مي‏گردانيد. ناگاه كاكا رستم از در، در آمد. نگاه تحقيرآميزي به او انداخت و همينطور كه دستش پرشالش بود، رفت روي سكوي مقابل نشست. بعد رو كرد به شاگرد قهوه‏چي و گفت:

‹‹بَ بَ بچه، يِ يِ چاي بيار ببينم››

داش آكُل نگاه پرمعني به شاگرد قهوه‏چي انداخت، بطوري كه او ماستها را كيسه كرد و فرمان كاكا را نشنيده گرفت. استكانها را از جام برنجي در مي‏آورد و در سطل آب فرو مي‏برد، بعد يكي يكي خيلي آهسته آنها را خشك مي‏كرد. از مالِش حوله دور شيشه استكان صداي غژغژ بلند شد.


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

من چه‌ ساده‌ در انتظارم ،

من چه‌ آسان ویرانم

.من چه‌ مجنون، تنهایم .

همه‌ شیداییهای من از یک شوخی کودکانه‌ آغازید، نگار!

و اکنون جدی جدی بیقرارم........

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

 

 

گل من

باز این من خسته‌ چه‌ پر شور هوای تو کرده‌ام.چه فراوان‌ گم گشته‌ام در تیرگی پیراهن آن وقتها یت ،که‌ میل به‌ آغوشم داشت .باز به‌ زیر آواری از تیرگیهای سرد و عبوس ،و  تو چه‌ رها و چه‌ شور انگیز میل به‌ آمدن نداری.

دوباره‌ حس عجیب غروب  و غرور نشکفته‌ تو در خاطره‌ام ...دوباره‌ ایستادن بر پله‌های آن روزها و تو

که‌ به‌ خانه‌ میروی با همان کیف و همان عشوه‌های بی تاویل کودکانه‌ات.دوباره‌ همان کوچه‌ شاد مبهوت از این همه‌ من ...و پر از این همه‌ اهتزاز تو .

 

 شاعری گفت : جامانده‌ است

چیزی ..جایی

که‌ هیچ گاه دیگر

‌هیچ چیز جایش را پر نخواهد کرد.

 

شاعری گفت و من چه‌ تنها و چه‌ بی همه‌ گریستم.

من عاشق شده‌ام

گلم

من دلبسته‌ام .  بی تو شاید لحظه‌ای با خود نتوانم....

چه‌  بد است بی تو بودن.

-----------------------

دریا مینوشد آفتاب را

 

من شوری خنده هایت راlove

 

ــ تا کودکی سینه هایت آمدم

 

تا تو را فراموش کنم

 

تنها تا شالیزارهای دستهایت بالا می روم

 

ــ تنها سفر می کنی ؟

 

ــ

 

ــ یادم را گم نکنی ؟!

 

ــ روح جاده صادق است.

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

 

برایش می نویسم گاه گاهی.  بزار اگه سری به خونه زد خونه خالی نباشه.میاد.دست خودش نیست

 

 

 

برف اگر آمد

 

سپیدیش را

 

باران اگر

 

تلنگر طراوتش بر خاطره کودکیم را

 

و گر باد

 

زبان دل انگیز رایحه‌ نشکفته‌اش را

 

        خواهم چید و به‌ تو خواهم داد

 

ترا سر همین خاطره‌ حوصله‌ میکنم

 

و مینوازم   درینگ     

 

                             درینگ

 

در سونات کشتزاری از شفافیت رجعت

                                                  ترا

 

ترا بی شک باید برگردانم

 

که‌ سر همین سوگند.......

 

                 چشم به‌ راهی دل نتوان دیگر...

 

 

 

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

 

چه سرگردان است این عشق
که باید نشانی اش را
از کوچه های بن بست گرفت
چه حدیثی است عشق
که نمی پوسد و افسرده نیست
حتی آن هنگام
که از آسمان به خانه آوار
شود

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

 

هنوز خبری نیست .نیومد این لامسب نیگا .انگار که‌ سنگ دل من .رفته‌ ،و هنوز که‌ یادی از ماهایی که‌ بیشتر منم نمیکنه‌.آخ ...چه‌ گناه دارم من چه‌ گناه دارم من   گناه دارم من 

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن"  سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
 
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.


نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

ای خسته از صبوری شب ها سفر بخیر

 عاشق ترین ترانه تنها سفر بخیر
 
 
عمری نبود بین من و دست های تو
 
 ای در خیال من از ابتدا سفر بخیر
 
 
 قسمت نبود بغض مرا باور کنی
 
 ای دل شکسته تنها سفر بخیر
 
 
 امشب دوباره خاطره ات دوره می شود
 
 از اولین سلام غزل تا ... سفر بخیر
 
 
 بعد از تو هیچ می شود این شاعر غریب
 
 بعد از تو هیچ می شود اما...سفر بخیر
 
 
 حرفی نمانده بین من و دست های تو
 
 جز یک غزل به نام سفر یا سفر بخیر
 
 
 ای خسته از صبوری شب های بی فروغ
 
با آرزوی دیدن فردا سفر بخیر
نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

چقدر خوبه آدم يکي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينکه نيازش رو برطرف کنه نه به خاطر اينکه کس ديگري رو نداره نه به خاطر اينکه تنهاست و نه از روي اجبار بلکه به خاطره اينکه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره.چه آدم خوبه بتونه سالاي سال منتظر بمونه ،نه بخاطر اينكه چاره ديگه اي نداره،بلكه به خاطر يگانه بودنش و و به خاطر اينكه اگه بياد لحظه ها همه به اوج ميرسند.و من دوست دارم كسي را كه ترنم مهربانيش را و عطر خوب بودننش را و تيك تاك گامهاي كودكانه اش را منتظرم.

خوب من ،همين جا در كنار اين سخره ها ي بي قراري منتظرم.پر شوق پر همهمه  بوسه هايي كه شايد هرگز...كه شايد اكنون....

من منتظرم....

من منتظرم....

من منتظرم....

من منتظرم....

من منتظرم....

 

 

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

 

 

 

نگاه کن

این منم .آی دخترک

این منم پر تو و پر هراس

 

منم اینجا

پر تو و  پر رها شدن بر خطوط بوسه‌هایی- که‌ شاید افسوس

                   که‌ شاید دیر- از توبر خطوط بوسه‌هایی از تو

 

برهنه‌ میشوی در باد

در خاطره‌ نجواهای مکدر خاک

برهنه‌ میشوی در ادراک

در خستگیهای غزل غزلهای من

    **

من و تو چگونه‌ "ما"شدیم

که‌ چنین در طراوت وحشتی زیبا گم گشته‌ایم

    **

ای حادثه‌!

این همه‌ غزل از که‌ سرودی

که‌ این همه‌ بی حیا میشکوفم بر انگشتان تو

 

این همه‌ هیچ از چه‌ نواختی

که‌ این همه‌ ماه می خابد در زلالی تنت

 

نگاه  کن !

دخترک نگاه کن!

این منم کودکی چست وچابک

در یک روز دیرین

خوب و شیرین میپرم در هوای تنت

و بی فلسفه‌ در حیایی گم ، گم میشوم

 

اون یکی خودم

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

 ا ا

عجب چیزها میگه این  نیگا . بابا من و این حرفا

من اصلن خودم خبر ندارم که رفته باشم. اون گفت که یه مدتی میخام تنها باشم ، منم نخاستم زیاد سر به سرش بزارم. همین.و گر نه...

پا به پای تو

تا تجرد تا رها

خواهم رفت

ببینین ، شما نمی شناسین این نیگا رو،نیگا چیزایی داره که نمیشه به همین آسونی گذشت و رفت. او حس نازنینی داره.قلب کودکانه ای که میشه بوئید.آره ممکنه خودش ندونه ولی من همیشه تیک تاک بودنش رو حس میکنم.من عمق حضورش رو پر میزنم. وسعت یگانگی اش رو تار به تار مینوازم.آره او چیزهایی داره دوست داشتنی...مثل خندیدنش...که راست راستی میشه مزمزه اش کرد.

و وقتی که شکل آدم متفکری میشه و بهش نمیاد...دیگه جدی جدی میشه اون و خورد. وواقعن میشه خورد.

نیگا خودش فکر میکنه که همه مثل همند.و فکر میکنه مثل همه اونهایی که مثل همند من هم "پر".

نه ، من اینجا هستم..نیگا کن!!

سبز سبز... دارم میخونم ترانه عاشقانه با او بودن را.

آره دارم هستم...به سرخی "حرفایی که نمیشه گفت" ، در سرزمین خاطره اش و در حضور قشنگ منحصر به فرد "نیـــــگــا"

دیگه دست کسی نیست نمیشه به این آسونیها دل کند.او خودش فکر میکنه منم مثل  همه اونهایی که مثل همند ،دارم میرم.(شما باور نکنید) نه، من  مثل آدمای ساده تو قصه ها، همیشه هستم و پشت دیوارهای بلورین حضورش میخونم:

 niga

دلم گرفت ، بیا،لحظه ای بمان با من

ترانه های غریبانه را بخوان با من

شکوفه های تبسم نشسته بر لب تو

غم شبانه و صد درد بی نشان با من

در این نهایت وحشت در این دیار غریت

نمانده جز توکسی، یار و همزبان با من

نگاه گرم تو بارانی از نوازش بود

هنوز تشنه ام،ای چشم مهربان با من

غروب و کوچه بن بست و ابر بغض آلود

دلم گرفت، بیا ،لحظه ای بمان با من

 

اون یکی خودم

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

سلام

منم تنها شدم یعنی بدون اینکه حتی خبرم کنن تنهام گذاشتن

اونیکی خودم منو تنها گذاشت

به همین راحتی

حتی خبرم هم نکرد

دیدین گفتم

دیدین گفتم دنیا اینجوریه

عنوان رو نوشتم گلایه ولی

گلایه ای ندارم

چون رسم روزگاره و من از قبل میدونستم

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

سلام

امشب اومدم که از این همه دل تنگی که دارم صحبت کنم

دلم خیلی گرفته هیچ کس و هیچ چیز خوشحالم نمیکنه

دارم داغوون میشم دارم از غصه ویروون میشم ولی هیچکس و هیچیزی نمیتونه به دادم برسه

دلم مثل دل خونه شقایق

چشام دریای باروونه شقایق

کاش میشد بخوابم یه خواب طولانی و عمیق

و و قتی بیدار شدم همه چیز تغییر کرده باشه

ولی نمیشه کاشکی همه ی غم ها زود گذر بودن

و شادی ها طولانی و لی مثل اینکه بر عکسه

دارم منفجر میشم ولی جایی برای تخلیه ی روحی ندارم

همه ی آدما فقط حوصله ی شنیدن شادی های ما رو دارن

اگه پیش یه نفر ۳ یا ۴ بار از غم هات بگی دیگه دور و بر خودت نمیبینیش

چه میشه کرد رسم روزگاره.

                                         "    نیگا    "

 

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

زندگی حکایت مرد یخ فروشی ست که وقتی از او پرسیدند همه را فروختی ؟ پاسخ داد نخریدند, تمام شد

---------------------

چگونه مانده ام؟؟؟!!!

در میان این شهر ماتم زده چه تنها مانده ام

میان چشمهای پرسشگر چه بی جا مانده ام

از دیار عشق  لیلی چه  با  وفا  مانده ام

جدا   ز مجنون  چه  بی  ریا  مانده ام

ز یاد   فرهاد   چه    رها   مانده ام

شیرینم و از اشک  چو دریا مانده ام

رازی است در دلم که با خدا مانده ام

فریادم و از عشق چه بی صدا مانده ام

عشقم حقیقت است و چو رویا مانده ام

از یار سفر کرده  چه  جدا   مانده ام

                                         شعر از خودم «نیگا»  نه اون یکی خودم

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

چند سخن از بزرگان

راه رسیدن به عشق هیچ بودن است ، بمحض اینکه فکر کنی که کسی هستی ، عشق از جاری شدن باز می ایستد ،

عشق فقط از درون کسی به بیرون جاری میشود که « کسی » نباشد.

                                                                                                 اشو «osho»

هیچ انسانی آنقدر ثروتمند نیست که گذشته اش را باز خرید کند.

                                                                                               اسکار وایلد

مهم بزرگ بودن است نه بزرگ جلوه کردن .

                                                                                             یکی از بزرگان

هرگز نخواه کسی تغییر کند در هر پیوندی تغییر را از خود آغاز کن

                                                                                              اشو«osho»

زندگی بدون موسیقی اشتباهی بیش نیشت.

                                                                                            نیچه

پرواز جز بال....... آسمان نیز میخواهد.

♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫ 

به خاطر داشته باش:

دریا باش تا اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد ، سنگ غرق شود

و آفتاب باش تا اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی .

∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼∼

زنده بودن را برای زندگی دوست بدار ، نه زندگی را برای زنده بودن .

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

سلام

من و یکی خودم

 

                           می بینین که باز اومدم

باز اومدم ولی از یه نوع دیگه اش که دلم نمیخواد 

شما بدونید چه نوعشه.

گفتم که اومدم...مثل همیشه شما می خونید و نطر میدین و آخرش هم می نویسین سری

هم به ما بزنید...بعدش هم من –اوه ببخشید –ما هم کار خودمون میکنیم و ...

چیه؟؟ یه دفعه چه ات شد؟؟؟

خوب آره ما... مگه چه اشکالی داره؟؟ما اومدیم ..اومدیم که با هم سونات لحظه هامون رو با شما تقسیم کنیم

ما ماییم یعنی من و یه جورایی خودم، به خاطر همینه میگم یه جور دیگه اش اومدم. مثل

همیشه قصةهام همون قصه روباه و کلاغه و چوپان دروغگو و...و یه کمی هم  قاطی مزه

های عاشقی.....

ما – یعنی من و اون یکی خودم-

 Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

چه بخواهی ، چه نخواهی

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی

از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی

دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی

ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی

مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی

جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی

ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی

ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی

دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری

بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی

جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

شعرم آهنگ تــو دارد چه بخوانی چه نخوانی

Image hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPicImage hosting by TinyPic

شاید بهانه بود

 به خاطر توــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

تو آوازه خوان این عشق بی رنگی و

من چه تیره  می نوشم سپیدیت را

که کودکانه

دخالت می کند در این آشوب.

و مز مزه میکنم زلالیت را

که بی بهانه می خندد

***

شاید بهانه بود

آری شاید بهانه بود

عبور تو  بر سطرهای این شامگاه

و شاید حادثه بود

سرودن پروازی از جنس تو

که در کوچه ما تاویل شد.

نوشته شده در ساعت توسط نیـگا| |

Design By : Mihantheme